جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه

نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را تبریک عرض میکنم ...

التماس دعا

رمضان کریم

ف.الف
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۵ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۵ نظر

به نام مناسب ترین واژه ها ، به نام محبت، به نام خدا...

مدت هاست دلتنگش هستم...

                 اما او را میبینم در خواب هایم!

                                         همین برای من بس است...

بی قرار توام ودر دلِ تنگم، گِله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست


پی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله دوری و از عشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

همین برای من بس است

                              که پیغامی از کوی دوست آورند

                                               و

                                                                       لحظه ای مرا در دلتنگی بسوزانند

                                                                                           و

                                                                                                                    لحظه ای دگر به شوق دیدار امیدوار کنند!

"...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی -
حالت بدتر می شود، فکر کردید حال من خوب است، خیر. دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود..." ع.ن.

ف.الف
۲۲ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۴ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

ف.الف
۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۲ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۵ نظر

مصاحبه اشپیگل با هایدگر


اشپیگل: آقای پروفسور هیدیگر، ما همیشه به این تشخیص رسیده‌ایم که کار فلسفی شما تا اندازه‌ای در همین زمانه‌های نه چندان دور بر اثر حوادثی از زندگانی شما که هیچ وقت روشن نشده‌اند مخدوش گشته است.

هیدیگر: منظور شما سال 32 است.

ـ همین طور است، پیش از آن و پس از آن. ما میل داریم این امر را در ارتباطی وسیع‌تر بنگریم و از آن مجری به پرسش‌هایی برسیم که مهم به نظر می‌آیند. از جمله: چه امکاناتی هست برای اینکه از طریق فلسفه بتوان در واقعیت و نیز در واقعیت سیاسی تأثیر کرد؟

ـ اینها پرسش‌های مهمی هستند. آیا می‌توانم به همه‌ی آنها پاسخ بدهم؟ در وهله‌ی اول باید بگویم که من پیش از تصدی سمت ریاست دانشگاه از هیچ حیث اشتغال سیاسی نداشتم. در نیم سال زمستانی 33 ـ 1932 در مرخصی بودم و غالباً اوقات خود را در خانه‌ی خود می‌گذراندم.ـ چه طور شد که شما رئیس دانشگاه فرایبورگ شدید؟

ـ در دسامبر 1932 همسایه‌ی من «فن مولت دورف» که استاد کرسی کالبدشناسی بود به ریاست دانشگاه انتخاب شد. 15 آوریل روز تصدی سمت ریاست در این دانشگاه است. درنیم سال زمستانی 33 ـ 32 ما نه فقط به کرات درباره‌ی وضع سیاسی، بلکه خصوصاً درباره‌ی وضع دانشگاه‌ها و درباره‌ی وضع نابسامان دانشجویان گفت‌وگو کردیم. نظر من این بود: تا آنجا که من می‌توانستم در امور بنگرم امکان منحصر به فرد ما این بود که با نیروهای سازنده‌ای که هنوز از نشأت واقعی حیات برخوردارند تحول آتی اوضاع را دریابیم و در چنگ بگیریم.

ـ یعنی شما ارتباطی میان وضع دانشگاهی آلمان و موقع سیاسی این کشور می‌دیدید؟

ـ طبعاً من جریانات سیاسی ژانویه تا مارس 1933 را دنبال می‌کردم و در هر فرصتی درباره‌ی انها با همکاران جوان‌ترم صحبت می‌کردم. اما هم من در واقع مصروف تفکر در اندیشه‌ی پیش ـ سقراطی بود. با شروع نیمسال تابستانی، من به فرایبورگ بازگشتم. در این اثنا پروفسور «فن مولن دوف» سمت ریاست دانشگاه را در 16 آوریل به عهده گرفته بود. هنوز دو ماه نگذشته بود که وی توسط وزیر فرهنگ وقت از سمت خود برکنار شد. چون وی چسباندن «یوگند پلاکات» را در دانشگاه ممنوع کرده بود از سمت خود معزول گشت.

ـ آقای «فن مولن دورف» سوسیال دموکرات بود. وی پس از برکناری خود چه اقدامی کرد؟

ـ همان روز برکناری‌اش «فن مولن دورف» نزد من آمد و گفت: «هیدیگر؛ حالا دیگر شما باید ریاست دانشگاه را بر عهده بگیرید». من او را به این امر توجه دادم که کم‌ترین تجربه‌ای در تمشیت امور اداری ندارم. 

«زائر» معاون وقت دانشگاه نیز به نوبه‌ی خود پافشاری می‌کرد که من خود را در انتخابات جدید رئیس دانشگاه نامزد کنم، چه به نظر وی خطر این بود که یک کارگزار حزبی به این سمت منصوب شود. همکاران جوانی که با هم سال‌ها درباره‌ی تشکیل دانشگاه صحبت کرده بودیم به من فشار می‌آوردند تا تصدی امور ریاست دانشگاه را بپذیرم. پس از مدت‌ها تردید سرانجام آمادگی خود را برای پذیرفتن این سمت آن هم فقط به خاطر منافع دانشگاهی و در صورتی که تأیید قطعی «شورا» محرز باشد اعلام کردم. با این وجود تردید من در مورد مناسب بودنم برای ریاست دانشگاه به قوت خود باقی ماند و من صبح روز انتخاب به محل ریاست دانشگاه رفتم و به همکاران حاضر، «فن مولن دورف» و «زائر» اظهار کردم که نمی‌توانم ریاست دانشگاه را به عهده بگیرم. هر دو همکار در پاسخ گفتند: تدارک انتخابت به جایی رسیده است که من دیگر نمی‌توانم از نامزدی استعفا کنم.

ـ و آن وقت شما آمادگی قطعی خود را اعلام کردید. رابطه‌ی شما با ناسیونال سوسیالیست‌ها از آن پس چه صورتی به خود گرفت؟ـ دومین روز تصدی سمت ریاست بود که «رهبر دانشجویان» به اتفاق دو همراه نزد من آمد و از نو خواستار چسباندن «یوگند پلاکات» در دانشگاه شد. من رد کردم. سه دانشجوی مذکور با این تذکر که منع این امر به رهبری دانشجویی «رایش» گزارش خواهد شد از نزد من رفتند. چند روز بعد دکتر «باءمن» که عضو صدر رهبری در اداره‌ی آموزش عالی اِس‌آ بود به من تلفن کرد و از من خواست تا با چسباندن پلاکات جوانان، همچنان که در دیگر دانشگاها نیز عملی می‌شود، موافقت کنم. در صورت مخالفت نه فقط احتمال برکناری من، بلکه حتی احتمال بستن دانشگاه نیز می‌رفت. بنابراین در وهله‌ی اول تلاش کردم تا بلکه وزیر فرهنگ «باون» از ممانعتی که من در این مورد کرده بودم حمایت کند. وزیر فرهنگ اظهار کرد که در مقابل اِس‌آ هیچ کاری از وی ساخته نیست. با وجود این ممانعت را لغو نکردم.ـ این امر تاکنون به این صورت شناخته نبود.ـ انگیزه‌ای که مرا به پذیرفتن ریاست دانشگاه واداشت. از پیش در سخنرانی‌ام تحت عنوان «متافیزیک چیست؟» ذکر شده است: حوزه‌های علوم از هم بسیار دورند. روش بررسی موضوعات علوم کاملاً متفاوت است. این «چندگانگی» پراکنده که هیأت علوم را می‌سازد و امروزه فقط از طریق سازمان تکنیکی دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و از طریق اغراض عملی رشته‌های علمی با هم نگه داشته می‌شود و معنایی می‌یابد. در مقابل، ریشه‌ی علوم در ماهیت بنیادی خود رمق حیاتی‌اش را دیگر از دست داده است. کوششی که من در مورد وضع دانشگاه‌ها با وضعی که امروزه دیگر به حد افراط خود رسیده، در دوره‌ی تصدی سمت ریاست کردم، در نطق ریاست دانشگاهی‌ام نشان داده شده است.ـ ما می‌خواهیم ببینیم آیا و چگونه اظهارت سال 1929 شما با آنچه شما در نطق 1933 در سمت رئیس دانشگاه گفته‌اید می‌خواند. ما در اینجا عبارتی را از ارتباطش در متن منتزع می‌کنیم: «آن آزادی آکادمیک پر قیل و قال از دانشگاه‌های آلمان رانده می‌شود، زیرا این آزادی تصنعی بود چون فقط نفی می‌کرد». به گمان ما این حدس جایز است که این عبارت لااقل نمودار قسمتی از نظراتی است که امروزه نیز از آن تبری ندارید.ـ همین طور است، من بر سر این حرف خود ایستاده‌ام. چه این «آزادی آکادمیک» اغلب منفی بود، به معنی آزاد شدن از هرگونه تلاش در پرداختن به آنچه تحصیل علم از حیث تفکر و انتباه می‌طلبد بود. علاوه بر این حق این است که عبارت منتزع شما در ارتباط با متن خوانده شود. آن وقت روشن خواهد گشت که مراد من از «آزادی منفی» چه بوده است.ـ درست است. اما وقتی شما چهار ماه پس از انتصاب هیتلر به سمت صدراعظم «رایش» از «عظمت و جلال این رفعت» می‌گویید، ما لحن تازه‌ای در سخنان شما احساس می‌کنیم.

ف.الف
۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۸ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱ نظر