جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

بسمه تعالی

فَراغت یک نعمت الهی است تا انسان‌ها به خود آیند و به خود بپردازند. باید از آن، بستری جهت فهم معارف عالیه و قرب به خدا ایجاد کرد، نباید فَراغت‌ها را به مشغولیت و سرگرمی و تفریحات بی‌ثمر تبدیل نمود. وقتی فَراغت‌ها را به عنوان یک نعمت شناختیم سعی می‌کنیم به آن‌ها محتوی دهیم. از طرفی کل زندگی یک فَراغت است تا در آن فرصت ملکة انصراف از دنیا و سیر به سوی خدا را در جان خود نهادینه نماییم و در برزخ به کمک آن، ملکه سیر «الیه الراجعون» را عملی سازیم.

فَراغت را برای کسب قرب الهی داده‌اند، نه برای فراهم‌کردن سرگرمی. فراغت‌ها اگر به سرگرمی‌ها تبدیل شود، حجاب بزرگ حقیقت خواهد شد.

ما در زندگی زمینی در شرایط دوری و فِراق از حق قرار گرفته‌ایم، فرصت‌ها و فَراغت‌ها را دادند تا این دوری را به نزدیکی تبدیل کنیم و این فِراق را از طریق نعمتِ فَراغت به وصال برسانیم.

اگر میل‌هایمان را از طریق شریعت کنترل نکنیم و تسلیم امیال قوة وَهمیه قرار گیریم، نعمت فَراغت به حجاب راه تبدیل می‌شود و این است معنی سخن رسول خدا که فرمودند: «الضّحْکُ هَلاکٌ»، خنده و بی‌غمی هلاکت می‌آورد.

عادت انسان‌های عادی این است که به راحتی فرصت‌ها و فَراغت‌ها را از دست می‌دهند. چون نسبت به عظمت‌هایی که در فرصت محدود زندگی می‌توانند به‌دست آورند غافلند، فرهنگی را که بالاتر از عالم حسّ است، نمی‌شناسند و هرگز نمی‌توانند از فراغت‌ها درست استفاده کنند.

فرهنگ غرب از روزی که «دین» را کنار گذاشت، دیگر ارزشی برای فَراغت‌هایش قائل نبود، لذا شروع کرد با انواع وسائل سرگرمی فَراغت‌های انسان‌ها را نابود کند.

بستر پیدایی سینما و تلویزیون، فرهنگی است که آن‌طور که باید و شاید ارزش اوقات فَراغتش را نمی‌دانست، هرچند می‌توان از طریق سینما و تلویزیون حرف‌های جدّی هم زد، ولی از بین‌بردن اوقات فَراغت‌ به‌راحتی در آن بستر عملی خواهد شد و آن‌قدر که وسیلة به بطالت‌کشیدن فرصت‌ها است، وسیلة صعود انسان‌ها نمی‌باشد و یا نمی‌تواند باشد. وقتی متوجه باشیم انسان‌هایی موحّداند که قدر و ارزش فرصت‌ها را می‌شناسند و آن را بستر ارتباط با حقایق عالم وجود قرار می‌دهند، متوجه می‌شویم چرا سینما و تلویزیون عامل ضایع‌کردن فرصت‌ها است.

فرهنگ و بستر وقت‌کشی با بی‌دینی شروع می‌شود و با دینداری از بین می‌رود و هراندازه انسان‌ها متوجه حقایق غیبی شوند در مسیر شناخت و ارتباط با آن حقایق جدّیت بیشتر به خرج می‌دهند و لذا امکان به بطالت‌گذراندن عمر برای خود نمی‌یابند تا دل را به وسایلی بسپارند که بیشتر برای کسانی مفید است که می‌خواهند به هر نحوی عمر خود را بگذرانند.

مطایبه و شادبودن و شادکردن؛ غیر از بذله‌گویی‌ها و دلقک‌بازی‌ها است و نباید به بهانه مطایبه و مداعبه زندگی مردم را بر سر خنداندن‌های افراطی نابود کرد.

اگر از فرصت‌ها افق‌های بزرگی جهت زندگی، به دست نیاوریم عملاً زندگی را گم خواهیم کرد و در آن صورت از بذله‌گویی‌ها احساس خسارت نمی‌کنیم.

آیا نباید هوشیار باشیم تا همه چیزمان در چنگال تفریح و سرگرمی فرو نرود و از تدبّر نسبت به ماوراء این عالم محروم بمانیم؟

ف.الف
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۵ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۶ نظر
-----------O-----------
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم
که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق
بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد
-----------O-----------
ف.الف
۳۰ دی ۹۴ ، ۰۳:۴۷ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

ف.الف
۱۱ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۷ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۵ نظر

امروز، وظیفه‌ی امّت اسلامی تنها این نیست که به یادبود ولادت پیغمبر یا بعثت پیغمبر جشن برپا کند؛ این کار کوچک و کمی است نسبت به آنچه وظیفه‌ی او است. دنیای اسلام امروز وظیفه دارد مثل خود اسلام و مثل خود پیغمبر، روحی در این دنیا بدمد، فضای جدیدی ایجاد کند، راه تازه‌ای را باز کند. ما به این پدیده‌ای که در انتظار آن هستیم میگوییم «تمدّن نوین اسلامی». ما باید دنبال تمدّن نوین اسلامی باشیم برای بشریّت؛ این تفاوت اساسی دارد با آنچه قدرتها درباره‌ی بشریّت فکر میکنند و عمل میکنند؛ این به‌معنای تصرّف سرزمین‌ها نیست؛ این به‌معنای تجاوز به حقوق ملّتها نیست؛ این به‌معنای تحمیل اخلاق و فرهنگ خود بر دیگر ملّتها نیست؛ این به‌معنای عرضه کردن هدیّه‌ی الهی به ملّتها است، تا ملّتها با اختیار خود، با انتخاب خود، با تشخیص خود راه درست را انتخاب کنند. این وظیفه‌ی امروز ما است.

امروز نوبت ما است، امروز نوبت اسلام است. وَ تِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاس؛ امروز نوبت مسلمین است که با همّت خود، تمدّن نوین اسلامی را شالوده‌ریزی کنند. همچنان‌که اروپایی‌ها آن‌روز از دانش مسلمین استفاده کردند، از تجربه‌ی مسلمین استفاده کردند، از فلسفه‌ی مسلمین استفاده کردند، ما [هم] امروز از دانش جهان استفاده میکنیم، از ابزارهای موجود جهانی استفاده میکنیم برای برپا کردن تمدّن اسلامی، منتها با روح اسلامی و با روح معنویّت. این وظیفه‌ی امروز ما است.

ف.الف
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

اولین نتیجة ازدواج این است که انسان، دیگر برای «خود»ش نیست. با ازدواج، یک هستة توحیدی تشکیل می‌شود که هر عضوی فانی در آن هسته است و هویت خود را در هویت هستة توحیدی خانواده می‌جوید. «خانواده» به معنای حقیقی‌اش عین توحید است، همان‌طور که بنده در بندگی خود فانی است و چیزی به نام عبادت را در محضر حق اصلاً به‌حساب نمی‌آورد، زن و شوهری که هستةتوحیدیِ خانواده را تشکیل می‌دهند باید مستغرق در خانواده باشند و چیزی به نام «من» نبینند. توحید در خانواده یعنی نفی فردیتِ فرد در جمع.

با این دید ملاحظه می‌فرمایید چقدر تشکیل خانواده برای هر زن و مردی مورد نیاز است! در هسته‌ی توحیدی خانواده است که خودخواهیِ انسان از بین می‌رود؛ دیگر شما نمی‌توانی «خود فردی»ات باشی و اگر بخواهی بر منیت خود اصرار کنی واقعاً هم برای خودت زندگی را جهنم می‌کنی و هم برای بقیه. اساساً هرکس به اندازه‌ای در خانواده‌اش خوشبخت است که توانسته باشد در مقابل هسته خانواده به نفی خودِ فردی دست یابد. دقت کنید؛ عرض کردم برای خانواده، نه برای همسرش؛ برای این‌که همسر او هم باید نفی خود کرده ‌باشد. اگر فقط یکی‌ از آن‌ها خود را نفی کرده ‌باشد، هرگز به نتیجه مطلوب و متعالی نمی‌رسند.

یکی از مشکلاتی که امروزه در بعضی از خانواده‌ها دیده می‌شود این است که یکی خودش را برای دیگری نفی‌می‌کند. بعضاً مرد برای آن‌که خودش را از دست گِله‌های همسرش راحت کند، می‌رسد به این‌که «هرچه خانم بگوید» را عمل کند! این آقا فکرنکرده ‌است اتفاقاً با این تصمیم‌گیری، همسرش را از بین برده ‌است، چون او را به یک مَن بزرگ‌تر تبدیل کرده و خودش را هم از بین برده ‌است چون در دل هستة توحیدی خانواده منیت خود را نفی نکرده بلکه از فرط‌استیصال درمقابل همسر فقط کوتاه آمده. باید آن‌ها هر دو به این مرحله برسند که در حکم جامعی که خدا بر این خانواده حاکم کرده ‌است، خود را نفی کنند، یعنی نفی امیال فردی برای یک هدف بزرگ‌تر.

شرط زندگی توحیدی خلقتی است همراه با اختیار، و با بدنی دارای شهوت و غضب. این‌ها بستری است که انسان بتواند بر فراز این کشش‌های متفاوت و متضاد، شخصیت خود را به یگانگی برساند. بدن ما در بستر این تضادها قرار می‌گیرد تا بندگی ما بر فراز این تضادها روشن شود. بدین‌معنی که شما هم باید قوة شهویّه داشته ‌باشی و هم قوه‌ی غضبیّه ‌و هم قوای خیال و وَهم و عقل، همة این‌ها را باید انسان داشته ‌باشد تا بتواند در بین تضادهای مختلف حقیقت را انتخاب کند و به دنبال یکی از این کشش‌ها راه نیفتد، بلکه همة آ‌ن‌ها را بدون آن‌که نابود کند، مستغرق حکم الهی بگرداند، و عشق و شیدایی در چنین بستری پیدا می‌شود. به گفتة حافظ خدا خواست مَلَک را خلیفة خودش قراردهد، دید در ملک اصلاً «عشق» نیست! یعنی چه «عشق نیست»؟ چون شرط عشق «مقابله» است. عشق یعنی بتوانی از چیزی دل بکنی و به چیزی دل بسپاری. آب هیچ‌وقت عشقِ تَرشدن ندارد چون وجهی دیگر در مقابل آن نیست که بخواهد از آن وجه دل بکند و به وجهی دیگر دل ببندد! مَلک عشق ندارد، به این معناست که مقابل خود کشش دیگری ندارد. لذا به گفته حافظ:

در ازل پــرتــو حُسنــت ز تجــــلی دم زد

عشق پیــدا شد و آتش به همه عالـم زد

جلوه‌ای‌کرد رخت دید ملک‌عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

مرحوم شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «تعلیم و تربیت» می‌گویند: حتی ما مراجعی داشته‌ایم که خیلی آدم خوبی بوده‌اند، ولی چون ازدواج ‌نکرده‌ بودند، آدم می‌بیند یک نپختگی خاصی در آن‌ها بود. علتش این است که انسان در زندگی با همسر باید تصمیم‌های خاصی ‌بگیرد، ولی آدمی که ازدواج‌نکرده ‌است، در آن گذرگاه‌های خاصی که در دل تضادها باید تصمیم ‌بگیرد قرار نمی‌گیرد. البته این موضوع کلیت ندارد، زیرا می‌شود انسان خود را در بسترهای دیگری از زندگی قرار دهد و چون با تضادهای خاص آن شرایط روبه‌رو شد مجبور ‌شود تصمیم‌های بزرگ بگیرد و پخته و بزرگ شود، ولی خانواده بستر بسیار مهمی جهت امر فوق است.

شاید بتوان گفت درصدِ چشم‌گیری از افرادْ در احیاء خانوادة توحیدی شکست می‌خورند. زیرا نمی‌توانند ماوراء تضادهای مطرح در زندگی با همسر خود، با نفی خود و حاکمیت حکم خدا آن تضاد را جمع‌کنند، و در فضای توحیدی آن‌ها را مستغرق نمایند، عموماً یک طرف می‌افتند، مردها وقتی قدرت جمع‌کردن تضادها را پیدا نکردند عموماً به قلدری متوسل می‌شوند و یا به‌جای «قلدری»، با «تسلیم‌شدن در مقابل خواسته‌های زن» زندگی را نابود می‌کنند. همة این‌ها به جهت آن است که در تحقق توحید در هستة خانواده، برنامه‌ریزی نمی‌شود تا هر دو از خودیت خود فانی و به حقیقت الهی باقی شوند.

وقتی زن تلاش کرد با نقشه‌کشی‌های خود مرد را به جایی برساند که بگوید؛ هرچه شما می‌گویید عمل شود، عملاً زندگی را از حقیقت خارج کرده است، چون به توحیدی که باید در آن توحید افراد به «جمع اضداد» برسند و این کثرت به وحدت سیر کند، نرسیده‌اند. در حالت مردسالاری، مردها عملاً به جای ایجاد هستة توحیدی خانواده، خواسته‌ی خود را حاکم می‌نمایند و زندگی را نابود می‌کنند.

 

ف.الف
۰۹ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر
بلبلی برگ و گلی خوشرنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا، خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

گویند که ناصر الدین شاه چندین بار این غزل را و مفهوم آنرا نیافت پس نامه ای به وصال فرستاد تا بلکه مفهوم آنرا از او جویا شود . وقتی پیک به وصال رسید برادر ش دارفانی را وداع گفته بود پس بعدا از زمانی جواب شعر را چنین داد:
صاحبا در حالتی کین بنده را غم یار داشت
یادم آمد کز سئوالی آن جناب اظهار داشت
در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن
بلبلی برک و کلی خوشرنک در منقار داشت
فکرها بسیارکردم هیچ مفهومم نشد
چونکه شعرش در میان راز نهان بسیار داشت
نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی
تا ببینم در میات آیا چه در در بار داشت
بلیلی برگ و گلی شد ۳۵۶
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبز است دارد آن نشانی از حسن
جونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشت
رنگ گل سرخ دارد آن نشانی از حسین
جونکه در وقت شهادت سرخی گلنار داشت
بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل
دائما آه و فغان و ناله بسیار داشت

و در آخر ناصر الدین شاه چنین اضافه می کند که:
الحق که شعر حافظ خوب سنجیدی وصال
مدعی هرکس که باشد می توان اظهار داشت
ف.الف
۰۱ دی ۹۴ ، ۱۳:۱۷ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳ نظر

در اول سال تحصیلی وقتی به کلاس رفتم، دیدم یکی از این کلاس ها از نظر حجاب اصلاً خوب نیست . کلاس خواهرهای معلّمی بود که حداقل هشت سال درس داده بودند، حالا آمده بودند از نظر آموزشی تکمیل بشوند. ما رفتیم دیدیم که انگار این جا به جای کلاس، سالنِ مد است . در بین آن ها یک خواهری بود خیلی ظاهرش بدتر بود . در یک لحظه احساس کردم که خوب است برگردم و کلاس را ترک کنم، بعد به لطف الهی برنگشتیم و کمی با آن ها صحبت کردیم، دیدیم جو تغییر کرد . آرام آرام خودشان را جمع و جور کردند و پس از چند هفته همان خانم(که عرض کردم) خیلی بیشتر از بقیه متحول شد. بعداً وقتی قصة خودش را می گفت، دیدم از خانواده های متدین است که فضای بیداری قلب در آن از میان رفته، یا عظمت بیداری قلب را فراموش کرده اند . ولی در اول سال به قدری منحرف بود که نزدیک بود من را از کلاس برگرداند. عرضم این جاست چرا تقریباً اکثر کسانی که از خانواده های متدین هستند، وقتی به طرف تجدد و گناه می روند، از بقیه هم جلوتر می روند . بعضی از علمای بزرگ فرزندانشان از پایه گذاران تجدد و غرب گرایی بودند؛ خوب چرا؟! ما این طور می فهمیم که اگر دیندارای خشک و قالبی بشود و آرا م آرام این دینداری تا جایی که بیداری قلب و ارتباط با دعاست، جلو نیاید، آنچنان ظاهرش زشت می شود که فرزندان ما اصلاً دین و زندگی دینی را پسندیدنی نمی دانند که آن را بپذیرند، اینجاست که شما می بینید اگر دینداری ما به دعای واقعی ختم نشود، دوست داشتنی نیست تا فرزندان ما بتوانند به آن دل ببندند و از آن دل نکنند . فرزند ما باید آرام آرام به این نتیجه برسد که ما با این دینداریمان به معاشقه با حق رسیده ایم. اگر ما با فرهنگ دعا به معاشقه با حق برسیم و به کمک آن فرهنگ دل مردم را دوباره زنده کنیم و یا دل زنده را حفظ کنیم، آن وقت می فهمیم که اگر به اینجا نرسیم، چقدر کم داریم.

از خاطرات استاد طاهرزاده

ف.الف
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۲:۱۷ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۵ نظر

آدم گاهی چشمش بصیر نیست، نمی داند چقدر بدبخت است . یقین بدانید هیچ بدبختی ای بالاتر از این نیست که آدم گرفتار نان و آب باشد . ریشة گرفتاری به آب و نان، نظر کردن به غیر خداست. اگر کسی نظرش به حق بود، گرفتار نان و آب نمی شود؛ چون خود حضرت حق فرمودند : من تو را تأمین می کنم.  البته؛ کم و زیاد دارد، ولی حتماً تأمین می کنم.

مگر در بهشت ما چه کار کردیم که محتاج لباس شدیم؟ نظرمان از خدا برگشت و به شجرة ممنوعه افتاد و لذا خود را عریان دیدیم و محتاج لباس شدیم و ضایع گشتیم.  آن دو شروع کردند از برگ های بهشت به خود بگیرند. برای این که گفت به من نگاه کن به شجره نگاه نکن و به آن نزدیک هم نشو. شجره یعنی دنیای کثرت، یعنی هیچ ... حضرت حق فرمود که به این کثرات دنیا نگاه نکن، نگاه کردیم و لذا لخت شدیم، یعنی نقص هایمان پیدا شد، بعد گرفتار برطرف کردن نقص هایمان شدیم . بنا نبود که این کارها را بکنیم، بنا نبود ما نقص هایمان را برطرف کنیم . خدا خودش به عهده گرفته بود که نقص هایمان را برطرف کند . بنا بود ما بندگی کنیم و خود خدا ، نیاز های ما را به عهده گرفته است.

ف.الف
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۲:۰۴ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

مژده‌ی یوسف به کنعان آمده
بر کویر تشنه باران آمده
زنده شو ای شهر دل مرده که باز
کاروانی از شهیدان آمده

ای شکسته استخوان ها السلام
السلام ای قهرمان ها السلام
از شما چشم زمین روشن شده
راهیان آسمان ها السلام

# شهدای گمنام دانشگاه صنعت نفت #
ف.الف
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۴ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۳ نظر



الهی...

نگاهی به این بنده کن

گنه‌کار را باز شرمنده کن

گمان کن به سویت کسی آمده

به میقات امشب خسی آمده

مرا رنگ در خود فروبرده است

سگ نفس حق مرا خورده است

به دور خودم هی قفس میکشم

برای تو پس کی نفس میکشم؟!

الهی...

به این بنده فرصت بده

به توفیق بر نفس رخصت بده

عوض کن مزاج مرا با دعا

به من حس سبز عبادت بده

سر سفره‌ات زاهدان سائل اند

به این همنشینی سعادت بده

اگر اوج انسانیت بندگی‌ست

به آزادگی‌ام اسارت بده

ف.الف
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۳ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۸ نظر