جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عرفان» ثبت شده است

آدم گاهی چشمش بصیر نیست، نمی داند چقدر بدبخت است . یقین بدانید هیچ بدبختی ای بالاتر از این نیست که آدم گرفتار نان و آب باشد . ریشة گرفتاری به آب و نان، نظر کردن به غیر خداست. اگر کسی نظرش به حق بود، گرفتار نان و آب نمی شود؛ چون خود حضرت حق فرمودند : من تو را تأمین می کنم.  البته؛ کم و زیاد دارد، ولی حتماً تأمین می کنم.

مگر در بهشت ما چه کار کردیم که محتاج لباس شدیم؟ نظرمان از خدا برگشت و به شجرة ممنوعه افتاد و لذا خود را عریان دیدیم و محتاج لباس شدیم و ضایع گشتیم.  آن دو شروع کردند از برگ های بهشت به خود بگیرند. برای این که گفت به من نگاه کن به شجره نگاه نکن و به آن نزدیک هم نشو. شجره یعنی دنیای کثرت، یعنی هیچ ... حضرت حق فرمود که به این کثرات دنیا نگاه نکن، نگاه کردیم و لذا لخت شدیم، یعنی نقص هایمان پیدا شد، بعد گرفتار برطرف کردن نقص هایمان شدیم . بنا نبود که این کارها را بکنیم، بنا نبود ما نقص هایمان را برطرف کنیم . خدا خودش به عهده گرفته بود که نقص هایمان را برطرف کند . بنا بود ما بندگی کنیم و خود خدا ، نیاز های ما را به عهده گرفته است.

ف.الف
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۲:۰۴ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

گفتم که خطا کردی و تدبــیر نه ایـــن بود

گفتـا چـه توان کرد که تقدیر چنیـن بود

گفتـــم که بســی خط خطــا بر تو کشــیدند

گفتـا هـمه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتـــم که چــرا مهــر تو را ماه بــگردید؟

گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود

گفتـم کـه قــریـن بـدت افـکنـد بـدیــن روز

گفتـا کـه مـرا بخت بد خویش قرین بود

گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش

گفتـا که شــفا در قـدح بـاز پـسـیـن بود

گفتم که تـو ای عمـــر مـــرا زود بــرفتـی

گفتا که فلانی چه کنم عــمر همیــن بود

گفتـم که نــه وقت سفرت بــود چـو رفـتی

گفتا که مگـر مصلحـت وقــت درین بود


«حافظ»



ف.الف
۲۱ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۷ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹ نظر


بسمه تعالی

«و هو معکم اینما کنتم»

«و خدای متعال در هرکجا باشید با شماست» حدید/4

مسئله محجوب نبودن مخلوقات از حضرت حق، و محجوب بودن حضرت حق از مخلوقات مسئله‌ی دقیقی است. این حقیقت که حضرت حق به همه‌ی اشیاء و مخلوقات احاطه دارد و چیزی از او غایب نیست یک حقیقت مسلم قرآنی و عقلی است و این بدین معنی است که چیزی حاجب احاطه‌ی او به موجودات نیست. گاهی اینگونه گفته میشود که فلان موجود از خدا محجوب است؛ مقصود از این تعبیر محجوب بودن آن از خدا نیست، محجوب بودن خدا از آنست.

آیات قرآن با صراحت کامل به این موضوع اشاره میکنند:

إِنَّ اَللّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لا فِی اَلسَّماءِ

«حقیقت اینست که چیزی در زمین و آسمان بر خدا متعال مخفی و پوشیده و محجوب نیست» آل عمران/5

عقل و استدلال، حضرت حق را به عنوان مبدأ و وجود هستی که همه موجودات از او سرچشمه میگیرند و به او قوام می‌یابند می‌پذیرد. عقل و برهان وقتی در ذات هر شئ و در متن وجود امکانی آن به‌دقت می‌پردازد، در ذات و متن وجود او وابستگی و فقر به مبدأ وجود را می‌بیند و مبدأ وجود را در متن ذات همان شئ به صورت قوام دهنده به آن که محیط بر آن و حاضر در آن و حافظ ذات آن‌ست مشاهده می‌کند.

اینجاست که این سؤال در ذهن اهل ذوق و ادب نقش میبندد که وقتی چیزی از خدای متعال محجوب نیست و او به همه چیز احاطه دارد، چگونه این اشیاء و موجودات به او علم ندارند و در غفلت هستند؟ چگونه او محیط به ذوات همه اشیاء هست و با همه‌ی اشیاء هست و با این همه محجوب از آن‌هاست؟

سعدی اینچنین میگوید:

دوست نزدیک‌تر از من به من است              وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست             در کنــار مـن و مـن مهجـــورم

یا حضرت مولانا میفرمایند:

ما ز خود سوی تو گردانیــم سر                     چـــون تویی از ما به ما نزدیک تـر
با چــنین نزدیکیئی دوریـم دور                      در چنـین تاریکیئی بــفــرست نـور

اگر دقت را عمیق‌تر بکنیم به این نتیجه می‌رسیم که چیزی بین او و ذات اشیاء فاصله و حجاب نیست و اگر او از اشیاء و موجودات محجوب است، به جهت وجود چیز دیگری که فاصله و حجاب باشد نیست، زیرا که چنین فا صله و حاجبی وجود ندارد، بلکه به جهت وجود فاصله و حجابی است که در خود اشیاء است و به خود آن‌ها برمیگردد.

فاصله و حجابی که در ذات خود اشیاء است و خدای متعال را محجوب از آن‌ها می‌کند، همان حدود ذاتی اشیاء و همان رنگ خودی آن‌هاست.


لیس بینه و بین خلقه حجاب غیْر خلقه

«حجابی نیست بین خدا متعال و بین خلق او غیر از خلق او»

امام موسی‌بن‌جعفر سلام الله علیهما / حدیث

 

در این بیان با صراحت کامل اشاره شده‌است که حجابی بین خدای متعال و مخلوق او نیست جز خود مخلوق! و این رنگ خودی مخلوق است که تنها حجاب بین پروردگار و مخلوق اوست. 

میان عاشــق و معشـوق هیــچ حـائل نیست             تو خود حجـاب خودی حافظ از میان برخیز

(حافظ)

----------------

با دوست، ما نشسته که ای دوست، دوست کو؟          کو کو همی زنیم ز مسـتی به کــوی دوســت

(مولانا)


     فرشاد اشتری               

9 مهر 1394               

برگرفته از کتاب مقالات استاد شجاعی

طرح و گرافیک برگرفته از عهد قلم  

 

ف.الف
۰۹ مهر ۹۴ ، ۱۱:۵۹ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۰ نظر