جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

امروز، وظیفه‌ی امّت اسلامی تنها این نیست که به یادبود ولادت پیغمبر یا بعثت پیغمبر جشن برپا کند؛ این کار کوچک و کمی است نسبت به آنچه وظیفه‌ی او است. دنیای اسلام امروز وظیفه دارد مثل خود اسلام و مثل خود پیغمبر، روحی در این دنیا بدمد، فضای جدیدی ایجاد کند، راه تازه‌ای را باز کند. ما به این پدیده‌ای که در انتظار آن هستیم میگوییم «تمدّن نوین اسلامی». ما باید دنبال تمدّن نوین اسلامی باشیم برای بشریّت؛ این تفاوت اساسی دارد با آنچه قدرتها درباره‌ی بشریّت فکر میکنند و عمل میکنند؛ این به‌معنای تصرّف سرزمین‌ها نیست؛ این به‌معنای تجاوز به حقوق ملّتها نیست؛ این به‌معنای تحمیل اخلاق و فرهنگ خود بر دیگر ملّتها نیست؛ این به‌معنای عرضه کردن هدیّه‌ی الهی به ملّتها است، تا ملّتها با اختیار خود، با انتخاب خود، با تشخیص خود راه درست را انتخاب کنند. این وظیفه‌ی امروز ما است.

امروز نوبت ما است، امروز نوبت اسلام است. وَ تِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاس؛ امروز نوبت مسلمین است که با همّت خود، تمدّن نوین اسلامی را شالوده‌ریزی کنند. همچنان‌که اروپایی‌ها آن‌روز از دانش مسلمین استفاده کردند، از تجربه‌ی مسلمین استفاده کردند، از فلسفه‌ی مسلمین استفاده کردند، ما [هم] امروز از دانش جهان استفاده میکنیم، از ابزارهای موجود جهانی استفاده میکنیم برای برپا کردن تمدّن اسلامی، منتها با روح اسلامی و با روح معنویّت. این وظیفه‌ی امروز ما است.

ف.الف
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

مژده‌ی یوسف به کنعان آمده
بر کویر تشنه باران آمده
زنده شو ای شهر دل مرده که باز
کاروانی از شهیدان آمده

ای شکسته استخوان ها السلام
السلام ای قهرمان ها السلام
از شما چشم زمین روشن شده
راهیان آسمان ها السلام

# شهدای گمنام دانشگاه صنعت نفت #
ف.الف
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۴ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

بسمه تعالی


مقدمه


اهداف نقد مدرنیته به طور کلی به دو هدف عمده‌ی زیر بخش بندی می‌شود:

1-نقد مدرنیته برای بازسازی

2-نقد مدرنیته برای جایگزینی

از یک منظر دیگر 4 گرایش به نقد مدرنیته وجود دارد که به صورت مصداقی به شرح آن میپردازیم:

1-ما تلاش کنیم از آمریکا عقب نمانیم،اسلام خودمان هم داشته باشیم!

2-اسلام را داشته باشیم اما در عین حال حواسمان باشد که با آمریکا در رقابتیم!

3-از آثار مدرنیته استفاده کنیم اما رویکردمان تمدن توحیدی باشد!

4-اصلا و ابدا مدرنیته را نخواهیم...!

پس از ورود به نقد مدرنیته، زبان این نقد اهمیت پیدا میکند، که دو زبان به طور عمده مطرح است:

1-نقد بر پایه مسائل اخلاقی غرب ( بحران موجود غرب را صرفا یک بداخلاقی بدانیم )

2-نقد بر پایه مسائل فرهنگی و فکری ( بحران موجود غرب را از منشا یک اندیشه و عقل بدانیم )

فارابی:"اگر زبان، زبان جدال است؛ نمیتوان نقد حکمی کرد."

بسیار دیده ایم کسانی که مدرنیته را مورد نقد قرار میدهند، با زبان جدال و مجادله به محکوم کردن وضع موجود میپردازند درحالی که اگر بنا را بر مجادله گذاشتی دیگر نباید انتظار داشته باشی که همزبانی و همدلی حکمی حاصل شود. این نکته نیز در قالب خود جالب توجه است.


بشر بی عالم شد!


هایدگر: "مدرنیته انسان ها را بی عالم کرد."

اولاً باید معنی عالم مشخص شود تا بتوان بی عالم شدن را تعریف کرد.

استاد طاهرزاده در کتاب عالم انسان دینی عالم را اینگونه تعریف کرده است:

"مردمان همواره عالَمی دارند که جهت کلی اعمال و رفتار و گفتارشان بر اساس آن عالَم است و لذا هرکس در عالَمی که برای خود انتخاب کرده است به‌سر می‌برد و ایده‌ال‌های خود را در آن جستجو می‌کند.

به طور کلی دو نوع عالَم داریم یکی عالَم واقعی و دیگری عالَم‌ وَهمی و پوچ و دروغین.

اولین نکته‌ای که باید روشن شود این‌که عالَم دینی یک عالَم واقعی است، چون انسان در زندگی دینی، به جنبه‌ی واحد عالَم نظر می‌کند. در فلسفه روشن شده که هر جا پای وحدت به میان است، پای وجود در میان است.[1] و چون هر انسانی که عالَمش عالَم دین است به جنبه‌ی اَحَد یا به وجه واحد عالَم نظر دارد، پس در وَهم به‌سر نمی‌برد. جنبه‌ی واحد عالَم همان جنبه‌ی حق آن است که همان جنبه‌ی وجودی و واقعی آن است. چون «حق» یعنی چیزی که واقع است و دروغ نیست."

پس مشخص شد که عالم حقیقی عالم وحدانیت است و منظور از اینکه انسانها بی عالم شده اند این است که از احد دور افتاده اند. به هر میزان که بشر از احد دور شود بی عالم تر میشود.

پس عالم گمشده انسان، عالم معنویت و مراتب قدسی آنست و برای رسیدن به آن باید سیر و سلوک عملی را پیشه کرد و در یک مسیر شهودی نسبت به عالم قرار گرفت. درحالی که فرهنگ غرب این امکان را از بشر گرفته و نیهیلیسم و نیست انگاری را جایگزین آن کرده است. هدف از زندگی انسان نیز باید همین باشد که هرچه را که میبیند بتواند پرده‌ای از باطن آن بردارد و به‌اصطلاح آن را به انکشاف کشاند. این دقیقاً موافق دیدی است که حضرت علی میفرمایند:

"هیچ چیز را ننگریستم مگراینکه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن دیدم."

بشر مدرن موجود را به جای وجود نهاده و وجود محو شده. موجود به هر اندازه که از وجود دور باشد، به هیچ نزدیک میشود.پس بشر مدرن با چه زندگی میکند؟ با هیچ!


بشر توهم زده!


در ادامه بحث، نوع جهانی بینی انسان مطرح خواهد شد که بی ارتباط به بی عالمی او نیست.

در کلیت امر دو نوع جهان بینی وجود دارد:

1-جهان بینی اول تفسیر حرف بیکن و هیوم است:"بشر از پدیده های طبیعی، نظمی بیش از آنچه در آنها واقعا وجود دارد،انتظار دارد."-"نظم اندام وار جهان را نمیتوان منکر شد."

دنیای مدرن معتقد است که یک کشتی ساز ناشی آمده آنقدر کشتی ساخته و خراب کرده تا این بهترین کشتی ممکن شده و این نظام جهان آن چیزی نیست که من دنبال آن باشم. پس آنقدر آن را تغییر میدهم تا مطابق میل من شود.

2-در دیدگاه توحیدی عالم را مخلوق میدانیم. مخلوق چیزی است که معلولیت ذات آن است. و رابطه‌ی مخلوق و خالق مثل بنا و ساختمان نیست، بلکه خالق هرلحظه بود مخلوق را میدهد و لحظه‌ای اگر فیض برداشته شود موجود نیست میشود. لذا چون خدا بود مخلوق را میدهد، مخلوق همیشه تجلی خالق است و تمام کمالات علت در معلول موجود است. در حقیقت عالم جلوه حکیم و علیم مطلق است. پس با ارتباط با عالم به حکمت و علم می‌رسیم.

مشخص است که نگاه اول درحال تئوریزه کردن این مطلب است که هرجا که نظام به میل من باشد دستش درد نکند! هرجا نباشد آنقدر تغییرش میدهم تا به میل من شود! و این قضیه کاملاً در دید بشر مدرن مشهود است. مارکس میگوید:

"دیگر بس است تفسیر عالم! باید شروع کرد تغییر عالم را!"

کنترل کردن امیال برای رسیدن به قرب کجا و پاسخگویی به امیال بی انتها برای تلذذ بیشتر کجا...

"ما آمده‌ایم در این جهان که بیشتر خود  را تغییر دهیم، تا شایسته قرب الهی شویم و اگر ابعادی از جهان مطابق میل‌های ما نیست، این گناه ماست که هوس‌های سرگردان را برای خود گزینش کرده‌ایم، در حالی که صنع خالق حکیم برای برآوردن آن هوس‌ها خلق نشده است..."

کاملاً مشهود است که هرچه بشر از دیدگاه اول یعنی از احدیت دور شود به خیالات و وهمیات گرفتار میشود. لذا بشر مدرن گرفتار وهمیات است.

دکتر داوری میگوید:

"استیلای بشر بر طبیعت یعنی اطلاق صورت وهمی بر عالم و آدم، این استیلا با تغییر معنی و ماهیت عالم و آدم آغاز می‌شود و به استیلای بشر منجر می‌گردد؛ اما این مرتبه، نه با جنگ، بلکه با علم جدید!

بشر از موجودات صورت خبالی می‌سازد و میان صورت خیالی خود نسبت‌های کمی و ریاضی برقرار می‌کند و با همین نسبت‌ها در عالم تصرف می‌کند و جهان بشری را می‌سازد و نام آن را "ترقی" می‌گذارند! و مرادش از ترقی، ترقی در حیات وهمی و مادی و کمی است! "


خودآگاهی، راه برون رفت از بحران


برون رفت از بحران کنونی فقط با خودآگاهی حاصل میشود. در ابتدای امر باید زندگی انسان نظر و نسبتی با حق و حقیقت پیدا کند و این نظر و نسبت غیر از اینست که نماز بخوانیم که به جهنم نرویم! پس از آن باید فکر و فرهنگی غنی ساخت که در مواجهه با غرب زانو نزند.

دو نوع آمیزش فرهنگی داریم:

1-استحاله

2-التقاط

اگر فکر و فرهنگ کشوری آنقدر غنی نباشد، در مواجهه با غرب به التقاط فرهنگی دچار میشود. التقاط این است که کسی میرود آب بیارد و آب او را میبرد! اگر آنقدر قدرت فکری و فرهنگی وجود نداشته باشد، فرهنگ شما در فرهنگ غرب بلعیده میشود. تنها راه برون رفت از این بحران تقویت فکر و فرهنگ است. مسلمانان درمورد فلسفه اسلامی آنقدر فکر و فرهنگ غنی داشتند که توانستند فلسفه یونان را بگیرند و در خود هضم کنند و با هیچ فرهنگ مهاجمی هم مواجه نشوند. ما نیز باید آنقدر از لحاظ علمی و فکری خود را تقویت کنیم تا بتوانیم فرهنگ غرب را در فرهنگ خود استحاله کنیم. انشاءالله...

فرشاد اشتری

2 مهر 1394


 



[1] - همین‌که وجود هر موجودی از حضرت أحد ریشه می‌گیرد، پس حضرت أحد، وجودِ وجودها است و هرکس به هر اندازه به حضرت أحد نزدیک شود به همان اندازه از وَهم و خیال به سوی حقیقت و وجود سیر کرده است.

ف.الف
۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۶:۰۵ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۴ نظر

ف.الف
۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۲ نظر


دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست
شمشیر دوستان علی در غلاف نیست

در این قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست مالک اشتر همیشه هست

اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است اباذر همیشه هست

همواره دست ها به علمداریت بلند
آسوده خاطرت که برادر همیشه هست

صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست
ف.الف
۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۷ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

باسمه تعالی

وقتی مسلّم است که راه تکامل هر قومی از درون آن قوم گشوده می‌شود و در این راستاست که راز پیروزی‌ها و شکست‌های خود را واقع‌بینانه می‌نگرد و از سنت‌هایی که عامل پیروزی آن است غافل نمی‌گردد و وقتی نگاه تاریخ‌مندانه به حادثه‌ها موجب می‌شود تا پدیده‌های تاریخی را از همه‌ی زوایای ممکنه بنگریم و گمان نکنیم حادثه‌ها منقطع از همدیگر در تاریخ ظهور می‌کنند، می‌توان نگاه تاریخیِ همه‌جانبه‌ای به شخصیت حضرت امام مجتبی«علیه‌السلام» انداخت و با نگاه پدیدارشناسانه به این حادثه‌ی مهم نگریست،. در این نوشتار نگاهی هرچند مختصر در این شرایط تاریخی به خوانندگان عزیز ارائه می‌شود به امید آن‌که شروع مبارکی باشد تا اندیشمندان این مرز و بوم با نگاه‌های خود زوایای آن حرکت فوق‌العاده عمیق را مدّ نظرها قرار دهند و مردم از سرمایه‌ای این‌چنین گرانسنگ بی‌بهره نمانند.

آن‌چه تا حال در مورد امام حسن«علیه‌السلام» گفته ‌شده ارزشمند است ولی چون در راستای رفع اتهام از آن امام عزیز بوده که چرا با معاویه صلح کردند، مسلّم کافی نیست و سنت تاریخی ما دعوت ژرف‌تری را به صحنه آورده تا در تاریخ جدیدی که با انقلاب اسلامی شروع شده کمک‌کار ما باشد. بهترین راهنما برای فهم شرایط تاریخی آن حضرت، سخن خود حضرت است آن‌جا که به معاویه می‌فرمایند: « وَ لَوْ وَجَدْتُ‏ أَنَا أَعْوَاناً مَا بَایَعْتُکَ یَا مُعَاوِیَة»[1]  اگر یارانی داشتم که در جنگ مرا یاری می‌کردند هرگز خلافت را به تو ای معاویه واگذار نمی‌کردم . ایشان خطاب به مردم می‌فرمایند: «به خدا سوگند اگر ناگزیر شوم زمامداری مسلمانان را به معاویه واگذار کنم یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنی‌امیه هرگز روی خوش و شادمانی نخواهید دید».[2] آیا این سخن، سخنی سرنوشت‌ساز برای امروز ما نیست تا بفهمیم امور خود را به کدام فکر و فرهنگ باید واگذار کنیم؟ مگر نه آن است که سرآغاز دیگری که ما باید بدان بپیوندیم، بازگشت به روزگاری است که بر ما گذشته است؟

ف.الف
۱۰ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۲ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۸ نظر

در طول سالیان متمادی حکومت‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. اما کمتر تمدنی بوده که به اهداف اصیل توجه کرده باشد. لذاست که جهان نیازمند تمدنی است که این اهداف اصیل را به عنوان عالی‌ترین اهداف خود قرار دهد. شیعه در طول تاریخ داعیه این را داشته که میتواند بنیانگذار چنین تمدنی باشد. اما چرخش تاریخ سرنوشت را به گونه‌ای را رقم زد که پس از سپری شدن حدود 14 قرن، انقلاب اسلامی ایران این وظیفه را به‌عهده بگیرد.

در این مقاله قصد دارم دلایلی هرچند اجمالی بر برتری شیعه بر دیگر مکاتب موجود بیان کنم. اما نباید پنداشت که این برتری باعث میشود که شیعه تافته جدابافته‌ی مکاتب باشد و روزبه‎روز با این تفکر منزوی‌تر شود. در صورتی که دقیقاً برعکس. امام خمینی (ره) میفرماید: «ما معتقدیم تنها مکتبی که می تواند جامعه را هدایت کند و به پیش ببرد اسلام است. »[1] اما این به این معنی نیست که به تضادها دامن بزنیم و درصدد منزوی کردن خود یا آنها برآییم. برای تبیین بهتر موضوع امام خمینی در جای دیگر میفرمایند: «جمهوری اسلامی مایل است با همه همجواران و دیگران با صلح و صفا زندگی کند.» [2]

در این مقاله به صورت اجمالی به 4 دلیل برتری شیعه بسنده میکنم:

1-      تمدن شیعه در ظاهر دارای 2 ویژگی است:

الف) تضاد میان شیعه و سنی را از بین می‌برد و شیعه در متن اسلام و مسلمانان قرار میگیرد. نه آنکه به‌واسطه برتر بودن منزوی باشد.

ب) فقر و عقب‌ماندگی حاصل از سستی جوامع مسلمین را می‌زداید. چنانچه امام خمینی از علل این سستی را اینگونه تبیین میکند : « عده ای همه چیز را از غرب گرفتهاند، فرهنگ به این غنی ای کنار زده شده است و چسبیده اند به فرهنگ غرب، آن هم نه فرهنگ اصیل غرب ، فرهنگ استعماری غرب . غرب همه چیز استعماری دارد که صادر می کند برای کشورهایی که عقب افتاده اند به طوری که وابستگی داشته باشند." [3]

2-  دامی که اکثر حکومت‌های مدرن گرفتار آن شده‌اند، غفلت از یک اصل اساسی به نام «توحید» است. اصلی که تمام موجودات و اشیاء با آن معنی می‌یابند و تمدن اصیل اسلامی شیعه متذکر این اصل اساسی است.

3- تنها مکتب حکمی-معرفتی در جهان شیعه است. به این معنی که برای هر پدیده استدلال عقلی و حکمی ارائه میدهد و از این حکمت نیز عبور میکند و به قلب متصل میشود. تمدن اصیل اسلامی باید از قلب شروع شود وگرنه این برهان‌ها و استدلال‌ها راه به جایی نمیبرد.

4- بر عکس بسیاری از اقوام در دنیا که نه انسان آرمانی آنها حیّ و حاضر است و نه مدینه فاضله آنها امکان تحقق عینی دارد، در فرهنگ اصیل شیعه هم انسان آرمانی‌اش حیّ و حاضر است و هم تمدن آن تمدنی است که با برنامه‌های کتابِ آسمانیِ تحریف نشده توسط امام معصوم ارائه میشود و شرایطی را به‌وجود می‌آورد که راه ایجاد تمدن اسلامی را هموار میکند.

 

اهداف عظیم این انقلاب، ایجاد حکومت جهانی اسلام است

امام خمینی (ره)

 

[1] : صحیفه نور ، ج4 ، ص213

[2] : صحیفه نور، ج 8 ، ص 228

[3] : صحیفه نور ، ج11 ،ص 4-183

فرشاد اشتری / 29 تیر 1394

 

ف.الف
۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۴:۰۱ موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۱۸ نظر

خودسازی انسان ؛ "جهاد اکبر"

اساساً اسلام برای سازندگی آمده است . و نظر اسلام به ساختن انسان است . جهادبرای سازندگی . سازندگی انسان خودش را، مقدم بر همه جهادهاست . این است که رسول اکرم "جهاد اکبرفرموده اند. جهادی بس بزرگ است و مشکل . و همه فضیلتهادنبال آن جهاد است . جهاد اکبر است ؛ جهادی است که با نفس طاغوتی خودش انسان انجام می دهد. شما جوانها از حالا باید شروع کنید به این جهاد. نگذارید که قوای جوانی از دستتان برود. هرچه قوای جوانی از دست برود ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیادترمی شود و مشکلتر، جهاد مشکلتر. جوان زود می تواند در این جهاد پیروز بشود؛ پیر به این زودی ها نمی تواند.

نگذارید اصلاح حال خودتان از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد. یکی از کیدهایی که نفس انسانی به انسان می کند و شیطان به انسان پیشنهاد می کند این است که بگذار برای آخر عمر، خودت را اصلاح کن . حالا از جوانی استفاده کن و بعد آخر عمرتوبه کن . این یک طرح شیطنت آمیز است که نفس انسان می کند به تعلیم شیطان بزرگ .انسان تا قوای جوانی اش هست و تا روح لطیف جوانی هست و تا ریشه های فساد در اوکم است ، می تواند اصلاح کند خودش را. لکن اگر چنانچه ریشه های فساد در انسان ریشه اش قوی شد، ملکه انسان شد فسادها، آن وقت است که امکان ندارد.

 شما جوانها که الان مهیا هستید برای جهاد در راه ساختن ، این یک جهاد است لکن "جهاد اکبر" جهاددر راه سازندگی خودتان است که برای مملکت خودتان بعدها مفید واقع بشوید،خدمتگزار باشید. از همین سنین شما باید شروع بشود به ساختن افرادی که بعدها یک مملکت ، یک کشور را ممکن است نجات بدهد. اگر چنانچه شما ساختید خودتان را وفضایل انسانی را در خودتان ریشه دار کردید، آن وقت در همه مراحل پیروز هستید؛مملکتتان را می توانید نجات بدهید. اینها که مملکت ما را به تباهی کشیدند برای این بودکه ساختمان خودشان فاسد بود؛ خودشان یک اخلاق فاسد داشتند، یک عقاید فاسدداشتند، یک اعمال فاسد. اگر چنانچه خودشان را ساخته بودند، به ملت خیانت نمی کردند، به اسلام خیانت نمی کردند.

ف.الف
۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۹ موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۸ نظر

بندگی اینست که تمام وجود من در اختیار حق باشد و دین آمده بندگی را به من متذکر شود. اگر دین در تمام مناسبات نیاید، بندگی از صحنه می‌رود. اگر سیاست آمد تکلیف دین را مشخص کرد تمام مناسبات من در اختیار حق نیست، در اختیار سیاست است. و چه خوشحالیم که سیاست به ما اجازه داده مسجد بسازیم و بندگی کنیم! این دینداری نیست و آن نتیجه واقعی را ندارد! و همانست که میگویند چه کاری از اسلام آمد؟!


فرشاد اشتری/ 5 تیر 1394


ف.الف
۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۷ نظر

سایت رسمی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان جزییات تازه ای از صحبتهای احمدی نژاد در جلسه پنجشنبه گذشته با برخی از اعضای ستادهای انتخاباتیش را منتشر کرد.   

به گزارش جادنیوز، پنجشنبه هفته گذشته، محمود احمدی نژاد در نشستی با برخی از فعالان ستادهای انتخاباتی و حامیان خود در تهران، درباره برخی مسائل و علی الخصوص حاشیه های دولت با آنان به بحث و گفتگو نشست و برخی ناگفته های خود را بیان داشت.

از آنجا که هیچ خبرنگاری به طور رسمی در این مراسم حضور نداشت، انعکاسی که از این جلسه در برخی رسانه ها منتشر شد، غالباً کامل نبود.

سال 84 به توکلی گفتم شما که مرا دعوت به کاندیداتوری می کنید آیا می دانید که اگر منِ پابرهنه بیایم دوباره انقلاب می شود و بساط اشرافی گری جمع می شود؟


احمدی نژاد درآغاز این جلسه گفت: سال 84 در جلسه ای که سه ماه قبل از انتخابات در منزل احمد توکلی برگزار شد، در پاسخ به دعوت او برای حضور در انتخابات 84 که توکلی می گفت "ما به شما رسیده ایم"، به او گفتم: "شما که مرا دعوت می کنید آیا به تبعاتش هم واقفید؟ اگر من که از متن پابرهنه ها هستم بیایم، یک انقلاب دیگر به راه می افتد. یک عده دارند از خوردن منفجر می شوند و یک عده دارند از فقر می میرند. این بساط اشرافی گری باید جمع بشود." به همین خاطر این کاری که ما در این دولت کردیم یک الگوی جایگزین در سطح دنیا است.

رئیس جمهور کشورمان در ادامه صحبتهای خود درباره جنبش وال استریت گفت: من در سفر سال قبلم به آمریکا پیش بینی جنبش وال استریت را در جمع اقتصاددانان و بزرگان اقتصادی آمریکا کردم و به آنها اخطار دادم که مردم این وضعیت را تحمل نخواهند کرد و به زودی علیه نظام سرمایه داری قیام می کنند و به آنها توصیه کردم که قبل از اینکه وضع به شورش برسد خودتان اصلاح کنید و مسائل را مدیریت کنید.

وی همچنین درباره انقلابهای منطقه نظر خود را چنین اذعان کرد: در لیبی و برخی کشورهای منطقه، قبل از اینکه انقلابها به بلوغ برسند، توسط آمریکا هدایت می شوند و نمونه آن کسانی هستند که در لیبی سر کار آمده اند.

احمدی نژاد گفت: ما به زمان برخورد نهایی آماده می شویم و باید برای نبرد مثل زمان مبارزه با استعمار آماده باشیم و اگر بتوانیم انقلابهای منطقه را خوب مدیریت کنیم، بعد از 3 تا 5 سال می توانیم 
مسائل این کشورها را مدیریت کنیم. 


به اژه ای گفتم دونفر از معاونان شما دنبال براندازی هستند اما قبول نکرد تا وقتی که کار از کار گذشته بود و فتنه شده بود
ف.الف
۰۲ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۸ موافقین ۸ مخالفین ۲ ۱۱ نظر