جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ازدواج» ثبت شده است

اولین نتیجة ازدواج این است که انسان، دیگر برای «خود»ش نیست. با ازدواج، یک هستة توحیدی تشکیل می‌شود که هر عضوی فانی در آن هسته است و هویت خود را در هویت هستة توحیدی خانواده می‌جوید. «خانواده» به معنای حقیقی‌اش عین توحید است، همان‌طور که بنده در بندگی خود فانی است و چیزی به نام عبادت را در محضر حق اصلاً به‌حساب نمی‌آورد، زن و شوهری که هستةتوحیدیِ خانواده را تشکیل می‌دهند باید مستغرق در خانواده باشند و چیزی به نام «من» نبینند. توحید در خانواده یعنی نفی فردیتِ فرد در جمع.

با این دید ملاحظه می‌فرمایید چقدر تشکیل خانواده برای هر زن و مردی مورد نیاز است! در هسته‌ی توحیدی خانواده است که خودخواهیِ انسان از بین می‌رود؛ دیگر شما نمی‌توانی «خود فردی»ات باشی و اگر بخواهی بر منیت خود اصرار کنی واقعاً هم برای خودت زندگی را جهنم می‌کنی و هم برای بقیه. اساساً هرکس به اندازه‌ای در خانواده‌اش خوشبخت است که توانسته باشد در مقابل هسته خانواده به نفی خودِ فردی دست یابد. دقت کنید؛ عرض کردم برای خانواده، نه برای همسرش؛ برای این‌که همسر او هم باید نفی خود کرده ‌باشد. اگر فقط یکی‌ از آن‌ها خود را نفی کرده ‌باشد، هرگز به نتیجه مطلوب و متعالی نمی‌رسند.

یکی از مشکلاتی که امروزه در بعضی از خانواده‌ها دیده می‌شود این است که یکی خودش را برای دیگری نفی‌می‌کند. بعضاً مرد برای آن‌که خودش را از دست گِله‌های همسرش راحت کند، می‌رسد به این‌که «هرچه خانم بگوید» را عمل کند! این آقا فکرنکرده ‌است اتفاقاً با این تصمیم‌گیری، همسرش را از بین برده ‌است، چون او را به یک مَن بزرگ‌تر تبدیل کرده و خودش را هم از بین برده ‌است چون در دل هستة توحیدی خانواده منیت خود را نفی نکرده بلکه از فرط‌استیصال درمقابل همسر فقط کوتاه آمده. باید آن‌ها هر دو به این مرحله برسند که در حکم جامعی که خدا بر این خانواده حاکم کرده ‌است، خود را نفی کنند، یعنی نفی امیال فردی برای یک هدف بزرگ‌تر.

شرط زندگی توحیدی خلقتی است همراه با اختیار، و با بدنی دارای شهوت و غضب. این‌ها بستری است که انسان بتواند بر فراز این کشش‌های متفاوت و متضاد، شخصیت خود را به یگانگی برساند. بدن ما در بستر این تضادها قرار می‌گیرد تا بندگی ما بر فراز این تضادها روشن شود. بدین‌معنی که شما هم باید قوة شهویّه داشته ‌باشی و هم قوه‌ی غضبیّه ‌و هم قوای خیال و وَهم و عقل، همة این‌ها را باید انسان داشته ‌باشد تا بتواند در بین تضادهای مختلف حقیقت را انتخاب کند و به دنبال یکی از این کشش‌ها راه نیفتد، بلکه همة آ‌ن‌ها را بدون آن‌که نابود کند، مستغرق حکم الهی بگرداند، و عشق و شیدایی در چنین بستری پیدا می‌شود. به گفتة حافظ خدا خواست مَلَک را خلیفة خودش قراردهد، دید در ملک اصلاً «عشق» نیست! یعنی چه «عشق نیست»؟ چون شرط عشق «مقابله» است. عشق یعنی بتوانی از چیزی دل بکنی و به چیزی دل بسپاری. آب هیچ‌وقت عشقِ تَرشدن ندارد چون وجهی دیگر در مقابل آن نیست که بخواهد از آن وجه دل بکند و به وجهی دیگر دل ببندد! مَلک عشق ندارد، به این معناست که مقابل خود کشش دیگری ندارد. لذا به گفته حافظ:

در ازل پــرتــو حُسنــت ز تجــــلی دم زد

عشق پیــدا شد و آتش به همه عالـم زد

جلوه‌ای‌کرد رخت دید ملک‌عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

مرحوم شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «تعلیم و تربیت» می‌گویند: حتی ما مراجعی داشته‌ایم که خیلی آدم خوبی بوده‌اند، ولی چون ازدواج ‌نکرده‌ بودند، آدم می‌بیند یک نپختگی خاصی در آن‌ها بود. علتش این است که انسان در زندگی با همسر باید تصمیم‌های خاصی ‌بگیرد، ولی آدمی که ازدواج‌نکرده ‌است، در آن گذرگاه‌های خاصی که در دل تضادها باید تصمیم ‌بگیرد قرار نمی‌گیرد. البته این موضوع کلیت ندارد، زیرا می‌شود انسان خود را در بسترهای دیگری از زندگی قرار دهد و چون با تضادهای خاص آن شرایط روبه‌رو شد مجبور ‌شود تصمیم‌های بزرگ بگیرد و پخته و بزرگ شود، ولی خانواده بستر بسیار مهمی جهت امر فوق است.

شاید بتوان گفت درصدِ چشم‌گیری از افرادْ در احیاء خانوادة توحیدی شکست می‌خورند. زیرا نمی‌توانند ماوراء تضادهای مطرح در زندگی با همسر خود، با نفی خود و حاکمیت حکم خدا آن تضاد را جمع‌کنند، و در فضای توحیدی آن‌ها را مستغرق نمایند، عموماً یک طرف می‌افتند، مردها وقتی قدرت جمع‌کردن تضادها را پیدا نکردند عموماً به قلدری متوسل می‌شوند و یا به‌جای «قلدری»، با «تسلیم‌شدن در مقابل خواسته‌های زن» زندگی را نابود می‌کنند. همة این‌ها به جهت آن است که در تحقق توحید در هستة خانواده، برنامه‌ریزی نمی‌شود تا هر دو از خودیت خود فانی و به حقیقت الهی باقی شوند.

وقتی زن تلاش کرد با نقشه‌کشی‌های خود مرد را به جایی برساند که بگوید؛ هرچه شما می‌گویید عمل شود، عملاً زندگی را از حقیقت خارج کرده است، چون به توحیدی که باید در آن توحید افراد به «جمع اضداد» برسند و این کثرت به وحدت سیر کند، نرسیده‌اند. در حالت مردسالاری، مردها عملاً به جای ایجاد هستة توحیدی خانواده، خواسته‌ی خود را حاکم می‌نمایند و زندگی را نابود می‌کنند.

 

ف.الف
۰۹ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

خانواده‌‌های کم خرد ، فرزندان بی خرد!

مقاله گونه‌ای در باب تأثیرات فرهنگ غرب بر خانواده

انسان‌ها میتوانند کنار همدیگر زندگی کنند و باهم تفاهم داشته باشند و زبان همدیگر را بفهمند، به شرطی که در وهم معرفتی گرفتار نباشند و در معرفت خود راه به حقیقت برده باشند. چرا که در وهم معرفتی واقعیتی خارج از تخیلات انسان‌ها در میان نیست و به اصلاح ریشه در ناکجاآباد دارد و ناکجاآباد مقصد هیچکس نمیتواند باشد تا دیگری را با تفکر خود همدل کند و تفاهم بوجود آورد. لذاست که این تفکر برای ویرانیست، ویرانی در زبان تفاهم، ویرانی در اخلاق، ویرانی در تعقل و ویرانی در یک دل شدن...

داستان زندگی‌های امروز ما همین فرهنگ است که کسی، دیگری را درک نمیکند و همه از هم بیگانه اند. محال است همدلی حقیقی در بین همسرها و همسرها با فرزندان به‌وجود آید بدون آنکه عقل توحیدی در میان نباشد. اینها کاسب‌هایی هستند که کنار هم به تفاهم رسیده اند! عموما زن و شوهر ها شرکت تعاونی باز کرده اند! تعاوناً این خانواده را اداره کنیم. نه آنکه زن و شوهر ایثاراً خانواده را اداره کنند و به‌گونه‌ای باشند که هرکس مستغرق خانواده باشند و خانواده را یک هسته توحیدی ببینند و هرکس برای خانواده خود را نفی کند. در خانواده های مذهبی نیز این حقیقت گمشده است! چون عقلی به میان آمده : عقل کاسب کارانه! نه عقل توحیدی... این عقل میگوید آنچه که مفید است، خوب است؛ نه آنچه که حق است، خوب است!

در عالم وهم و خیالی که مدرنیته برایمان ساخته، اگر همدلی هم پیدا شود موقت است و آنچه موجب همدلی واقعی می‌شود "حکمت" است که در توهم و خیال جایی ندارد. امروزه خانواده ها ویران است! مثلاً پدر وقتی میخواهد صحبت کند میگوید به‌نظر من...! فرزند هم میخواهد صحبت کند میگوید به نظر من...! ثابت هم نشده پدرها عاقل‌تر از فرزندان اند! فرزند هم میبیند اگر کمی اصرار کند آن چیزی که میخواهد میشود و اصرار میکند و میشود! در این خانواده حکمت حاکم نیست... حالا اگر حکمت حاکم بشود، فرزند اگر چیزی بگوید پدر بر اساس مبانی حکمی و دینی جواب او را میدهد. فرزند هم درصدد تغییر خود برمی‌آید. اما در خانواده اول کسی حرفی برای گفتن ندارد و هرکس میگوید به نظر من ...! و اینگونه میشود که فرزندان میشوند حاکم اندیشمندان... در مثالی دیگر بسیار دیده ایم که پدران به فرزندان جایزه میدهند که درس بخوانند... پدران میخواهند با این چیزها همدل شوند و این دقیقاً عین گوهر ناهمدلی است.

"ای پیغمبر! اگر تمام مال دنیا را جمع کنی، نمیتوانی این آدم‌ها را همدل کنی."

63/انفال


فرشاد اشتری / 1 تیر 1394

 

ف.الف
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۷ موافقین ۶ مخالفین ۱ ۸ نظر

ساپورت بدون پاسپورتساپورت بدون پاسپورت

پلان1: من ومونولوگهایم  و کاشتن یک نگاشته در دریاچه ی پریشان ذهنم!
اصلا مهم نیست که از جوراب شلواری قدیم (  LEG) به اینجا رسیدیم یا از " آکادمی گ و گ و ش ".  پتانسیل پذیرشش را داشتیم. اگر نداشتیم کانتینر کانتینر وارد نمی شد و در چشم به هم زدنی فروش نمی رفت. وقتی یک شلوار ضخیم کتان عادی زمستانه زنانه 130 هزار تومان قیمت دارد ولی این پوششِ ظاهراً آسان¬پوش و تنخور تنها10هزار تومان،خب مشخص است که در جامعه ای با قدرت خرید پایین مثل ما مردم به سراغ دومی می روند.
ف.الف
۲۹ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۲۴ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۷ نظر

در شکل گیری یک زندگی بر اساس معارف اسلامی ، باید توجه داشت که غریزه جنسی یک پشتوانه مهم برای ادامه زندگی است. اما چرا ؟ چرا اسلام غریزه جنسی را عامل استحکام بنیان خانواده معرفی کرده ؟

وقتی زن و مرد عفیف بودند و از معصیت در باب مسایل جنسی اجتناب کردند آنگاه نیازشان بیشتر و بیشتر میشود و وقتی بیشتر احتیاج داشتند ، این خانواده که بنایش زن و مرد است مستحکم تر می شود. اسلام میخواهد این غریزه در بیرون از خانواده اشباع نشود که بی اعتنایی و بی قید و بندی نسبت به خانواده به وجود بیاید.

اما گناه کبیره غرب ، رواج تنهایی ست. چگونه ؟! تمدن غرب ازدواج را در چشم مردم سبک کرد. تشکیل خانواده را کوچک کرد، مثل عوض کردن لباس...

در اصل آزادی جنسی عاملی برای فروپاشی خانواده ها بود. اگر انسان ها رها بودند که غریزه جنسی خود را هرطور میخواهند ارضا کنند آنگاه خانواده یا تشکیل نمی شود یا یک چیز سست و پوچ بوجود می آید که به راحتی از هم می پاشد.

در جوامع غربی هنگامی که یک فرد به سن جوانی ، سن اوج شور و نشاط و غلیان غرایز و احساسات ، رسید ؛ او را آزاد میگذارند. فکر نکنید اگر انسان آزاد گذاشته شود او آرام میگیرد. بلکه برعکس با روح گره میخورد. کمی فکر کنید... این همه سایت جنسی به صورت رایگان برای چیست؟

زمانی که این جوان کمی سنش بالاتر رفت از آن شور و اشتیاق او کاسته شده و آن عشقی که باید در دوران جوانی در اعماق روح زن و شوهر جاداده شود  نیست یا کم شده است.

اینکه بعضی سن ازدواج را برای سال های میانی عمر که در غرب و تمدن غرب معمول است، میگذارند ؛ مثل اغلب چیزهایشان، غلط و برخلاف فطرت و مصلحت بشر و ناشی از این است که به شهوت رانی و بی بند و باری اقبال دارند. میخواهند جوانی خود را به اصطلاح خودشان ، با خوشی سپری کنند و هوسرانی هایشان را بکنند و بعد که از کار افتاده شدند و آتششان فروکش کرد ، به سراغ تشکیل خانواده بیایند. مسایلی که امروز گریبان گیر بسیاری شده غرب زدگی است . بی غیرتی ها ، تختطی های جنسی فراوان ، طلاق های زیاد ، مردها و زن های بی وفا  و ازدواج های ناموفق همگی ریشه در اینها دارد.


 

ف.الف
۱۹ آبان ۹۳ ، ۱۵:۳۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر