جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

دین یا مدرنیته؟!

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۵۸ ب.ظ

دین یا مدرنیته

جایگاه دین در دنیای مدرن

یکی از مهمترین سؤالاتی که ممکن است برای هرکسی پیش آید اینست که جایگاه دین و معنویات در دنیای مدرن کجاست؟ آیا واقعاً دین نقشی در مدرنیته بازی میکند؟

ابتدا به بررسی دو نوع تفکر در باب نگرش به جهان هستی می‌پردازیم:


تفکر اول:

دنیای مدرن بر پایه جمله‌ای از بیکن قرار دارد:

"بشر از پدیده‌های طبیعی، نظمی بیش از آنچه در آن‌ها واقعاً موجود است، انتظار دارد."

نقش دین در این تفکر کجاست؟ با بررسی تفکر بیکن، نتیجه‌ی حرف‌های او اینست که وی معتقد به نظم است و منکر آن نیست که جهان منظم است اما می‌گوید:"بیش از نظمی که موجود است بشر به نظم احتیاج دارد. در واقع دیدگاه فلاسفه غرب اینست که بالاخره این نظمی که ما شاهد آن هستیم به طریقی بوجود آمده است و نمیتوان منکر آن شد. با مثال اگر بخواهیم بگوییم مانند اینست که بگوییم: یک کشتی بان ناشی (!) بالاخره یک کشتی ساخته است که نظمی هم میتوان برای آن قائل شد اما این نظم آنقدر کامل نیست که ما بتوانیم خود را با آن هماهنگ کنیم.


تفکر دوم:

چون که جهان مخلوق است، خالق میخواهد. خالق با مخلوق رابطه ای مثل بنا و ساختمان نیست که آن را بسازد و دیگر کاری با آن نداشته باشد بلکه مخلوق ذاتش محتاج هستی و خالق ذاتش هستی است که به مخلوق میبخشد و اگر یک لحظه فیض به مخلوق نرسد، مخلوق نیست میشود. برای تقرب به ذهن میتوان گفت که رابطه مخلوق با خالق مانند صور ذهنی است. مثلاً شما یک پرتقال را در ذهن تجسم کنید.حالا آن را در ذهن خود تبدیل به هلو کنید! همین رابطه برای خالق یک شئ برقرار است.

این ضعف در مکاتب تحریف‌شده وجود دارد که رابطه خالق و مخلوق را مانند بنا و ساختمان در نظر میگیرند. مثلاً اعتقاد یهود اینست که خدا زمین و آسمان را در 7 روز خلق کرد؛ 6 روز کار کرد و روز هفتم استراحت کرد !!! یعنی ضعف آنها اینست که خالق را در موقعیت یک سرهم کننده اجزا در نظر میگیرند!

خب حالا که ذات مخلوق نیازمندی است و هرچه مخلوق دارد از هستی‌بخش خود است؛ پس مخلوق تجلی خالق است پس تمام کمالات خالق در مخلوق موجود است . یعنی با ارتباط با مخلوقات میتوان به خالق رسید. یعنی چون جهان تجلی خدای علیم و حکیم مطلق است، از طریق ارتباط با جهان و طبیعت میتوان به منبع حکمت و علم مطلق وصل شد.

 

همانطور که در تفکرات فلاسفه غرب دیده شد، دین در مدرنیته وجود دارد اما آنقدر معنی دین را تقلیل داده‌اند که دیگر کارکرد خود را از دست داده. یک نگاه به دین اینست که دین باید تکلیف همه امور را مشخص کند و تفکر دیگر میگوید ما مکتبی داریم که یک قسمتی از آن هم دین است. این تفکر هیچِ دین است! اصلاً دین نیست. به این دین کافر شدن بهتر است تا به آن ایمان آوردن!

شخصی نزد آیت الله انصاری آمدند و گفتند : بنده علم جفر بلدم! آیا یاد شما هم بدهم که با استفاده از آن آینده را بتوانید پیشگویی کنید؟ فرمودند: خیر! من با توحید به تمام این‌ها میرسم!

این یعنی دین، همه چیز زندگی است؛ نه فقط "بخشی"از زندگی!

روان‌شناسی به نام فیرباخ می‌گوید:"البته قیامت واقعی نیست، اما چیز خوبی‌ست!" گاهی میبینیم که مدرنیته دعوت به دین میکند! علتش همین است که فلاسفه غرب اعتقاد دارند که با استفاده از دین میتوان کنترل‌هایی بر جامعه داشته باشند و دین در مدرنیته با یوگا هیچ فرقی ندارد! دین فقط ماده مخدری است که پوچی های دنیای مدرن را تسکین می‌بخشد.

مراد من ز نماز آن بود که پنهانی 
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
و گر نه این چه نمازی بود که من با تو 
نشسته روی به محراب و دل بیازارم

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">