جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

باید روزی بیاید که همه شمشیر‌ها قلم بشود...

جنبش

...تا وقتی که کامل نشدی هیچ وقت حال تو خوب نمی شود تازه وقتی هم که به کمال رسیدی باوجوداین همه نا عدالتی که می بینی حالت بدتر می شود، دنیا جای راحتی نیست باید کارکنید چه حال شما خوب باشد چه خوب نباشد.
تا امام حاکم نشود هیچ چیز درست نمی شود...
ع.ن

آخرین نظرات
نویسندگان

غرب ، وهم ، بحران

شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۲۷ ق.ظ

از آنجایی که فرهنگ مدرنیته با نگاه پوزیتیویستی خود به عالم و آدم ، هیچ حقیقت باطنی برای امور قائل نیست و همه چیز را در حد و اندازه ماده محدود میداند ؛ بررسی ابعاد چنین فرهنگی بسیار مورد اهمیت است . چرا که اکنون تمام ابعاد زندگی بشر تحت تأثیر چنین فرهنگی است چه بخواهد چه نخواهد . به همین خاطر مطالعه ی فرهنگی که همه روزه درگیر آن هستیم حائز اهمیت است .

از اصول اولیه زندگی زمینی انسان آنست که کثرت ها متصل به یک حقیقت عین وحدت باشند . اگر کثرات در باطن به وحدت متصل نباشند ، مضمحل میشوند و از هم میپاشند . مثلاً نظام ارگانیکی تن شما اگر به یک نفس ناطقه مجرد متصل نباشد ، بدنتان نظم خود را از دست میدهد و متلاشی میشود . فرق انسان مرده و زنده نیز همین است که نفس انسان مرده از بدنش منصرف شده است . به همین صورت اگر ارتباط جامعه با عالم ثابت قدسی غیبی قطع شود تعادل درونی اش بهم میریزد و به بحران می افتد.

پس همه ابعاد زندگی انسان برای آنکه به بحران نیفتد باید به یک حقیقت واحد متصل شود . این اتصال توسط دین انجام می شود . حال اگر این دین توانایی تغذیه باطن و حقیقت انسان را نداشته باشد ، این اتصال برقرار نمی شود و همان اتفاقی می افتد که در صدر اسلام بعد از رحلت پیامبر ، یا در دین مسیحیت و یهودیت رخ داد.(1) به عقیده ما اگر جامعه از وحدت فاصله گرفت به نیستی نزدیک می شود . در فلسفه اسلامی ثابت میشود که عالم ماده عین حرکت و پویایی است . حال مقابل حرکت ، حضرت احد که عین ثبات و بقاء است ، وجود دارد. هرچه از عین بقاء دور شویم به نیستی و عدم نزدیک شده ایم . حال اگر جامعه برای سامان دادن به امور خودش از اندیشه ی خود استفاده کند و حضرت احد فاصله بگیرد به نیستی نزدیک شده است.

پس تا به این جای بحث مشخص شد که اشیاء حقایق و اعیانی دارند که اگر از آن منقطع شدند متلاشی میشوند و به بحران می افتند . فلسفه جدید غرب به خصوص پوزیتیویسم ، علم به حقایق و اعیان اشیاء را منکر میشود و علم را به علم ظاهری محدود میداند . در این حال یا دین را به کلی منکر میشوند یا آن را در حد قراردادها و آداب و رسوم خشک و بی روح پایین می آورند . در حالی که قرآن میفرماید : "وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ" : "و هر چه هست، خزینه‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ى معین نازل نمى‏کنیم"  اگر وجود ملکوت برای اشیاء را منکر شدیم یکی از اساسی ترین عقاید دینی را زیر سوال برده ایم که عامل حرکت انسان ها به سوی عالم غیب است . در جامعه غرب حاکمان سکولار بر جامعه حکم می رانند بدون آنکه دغدغه اجرای احکام الهی را داشته باشند یا حتی اینکه بخواهند جامعه را به خدای حی قیوم متصل کنند . ابتدا در غرب شعار آزادی ، برای رها شدن از تنگناهای کلیسا بود ولی در نهایت به آزادی از دین ختم شد و اومانسیم (اصالت دادن به انسان و امیال انسانی) به جای خدا و احکام الهی نشست . دموکراسی در چنین فضایی مطرح شد، لذا دموکراسی غربی به معنی حاکمیت رأی انسان هایی است که از همه معنویات بریده اند و حاکمیت خدا بر انسان را نادیده گرفته و حاکمیت انسان بر انسان را به وجود آورده اند .

برای اتصال به حقیقت واحد اولاً باید از طریق براهین عقلی و توجهات وحیانی ، اعتقاد پیدا کرد که چنین حقیقتی هست . ثانیاً از طریق رفع رذایل و کسب فضائل بتوان به آن عالم نظر کرد . راهکار خروج از بحران غرب زدگی در حدیثی از امام صادق (ع) منقول است : نحن و الله الاسماء الحسنی الذی لا یقبل من احد طاعه الا بمعرفتنا قال فادعوه بها. یعنی مائیم به خدا سوگند، اسماء حسنی که از احدی طاعتی پذیرفته نمی شود مگر به معرفت ما، که فرمود خدا: پس بخوانید او را به آنها.      اگر این انسان ها مدیریت جامعه را به دست بگیرند چشم جامعه همواره متوجه خدا است و از خطر حس زدگی ها رهایی می یابد . وقتی متوجه باشیم هرچیزی جز چشم خدا چشم جامعه را پر کند جامعه را آشفته می نماید و به بیراهه میکشاند متوجه میشویم ریشه مشکلات جهان امروز را چگونه ارزیابی کنیم .

حال که مشخص شد جایگاه تمدن غرب چیست ، این سوال پیش می آید که وظیفه ما نسبت به تمدن غرب چیست ؟

ملت های مسلمان از روزی خوار شدند که به جای آنکه با فرهنگ غلط غرب مبارزه کنند ، دل در هوای یهود و نصاری سپردند ، در حالی که قرار بود با آن مبارزه کنند و از تهدید و تحریم نترسند : انما المشرکون نجس   اکنون یهود و نصاری به مسلمانان به عنوان کالای قابل تصرف مینگرند و آنچنان بر افکار کشورهای اسلامی مسلط شده اند که عده ای در جهان اسلام نمیتوانند بپذیرند که آمریکا و تمدن غرب شیطان بزرگ است . حفظ روحیه جهاد به آن جهت است که کفار و دشمنان اسلام در مقابل نظام اسلامی سرفرود آرند و بدنبال اشاعه فرهنگ باطل خود نباشند و در مقابل جامعه اسلامی صف آرایی نکنند و با دشمنان اسلام همکاری ننمایند. (2) برای تغییر این وضعیت ابتدا باید نگران گرایش مردم به ظاهر و ظاهربینی بود و اینکه چگونه توجه ها به امور حسی معطوف شده است . اگر نور وحدت بر قلب انسان ها تابید و سطح فکر افراد یک درجه بالاتر یعنی معنویات را دید ، از وهمیات غرب دور شده و خود به خود به ملکوت متصل میشود. دیندار شدن افراد با تغییر افق روحانی ممکن است نه فقط صرفاً دانستن اطلاعات دینی.

پس وظیفه ما اینست که در مقابل تمدن باطل بایستیم و سختی های آنرا تحمل کنیم . اگر برنامه یا تمدنی دینی نبود به هلاکت و پوچی میرسد : "وَتِلْکَ الْقُرَى أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَّوْعِدًا": "و آن مجتمعات را (قوم نوح و هود و صالح و لوط را) آن گاه که ستم کردند هلاک کردیم و (تعجیل نکردیم بلکه) براى وقت هلاکتشان موعدى قرار دادیم"      پس ما باید تلاش کنیم سرنوشت خود را به هلاکت و پوچی گره نزنیم . نگویید غربی ها توسعه دارند ، رفاه دارند ، تکنیک و نظم دارند و برای ما آسایش و رفاه را بهمراه می آورند . این ملاک خوب بودن و کیفیت دار بودن یک تمدن نیست . ملاک همان ملکوتی بودن و متصل به وحدت بودن است . ما باید یک عقیده قلبی داشته باشیم که ظلم ماندنی نیست و حال که ماندنی نیست به آن دل نبندیم چون ما کمال طلبیم و از نقص و نیستی دوری می جوییم .

این مسئله را نیز باید در نظر داشته باشیم که هلاکت به معنی مردن نیست . مردن برای هر انسانی و برای هر جامعه ای وجود دارد . هلاکت یک تمدن به معنای آنست که این تمدن سرنوشتی بی ثمر خواهد داشت و وقتی اجلش در رسید نتیجه ای که او را بتواند نجات بدهد نخواهد داشت . اما تمدنی که متصل به وحدت باشد اگر اجلش هم فرا رسد ، سرنوشتی باثمر خواهد داشت .

 

پانوشت:

  

(1)   از نمونه های این اتفاق در مسیحیت میتوان به اعتقاد مسیحیون به "حلول" یعنی نظر به انسانی که خدا در او حلول کرده ، نام برد . این یک نوع بت پرستی تحت عنوان توسل به "اَب" ، "اِبن" و "روح القدس" است. از عواقب این تفکر مادی شدن دین و استیلاء و استبداد دینی کلیسا و قداست بخشیدن به سلاطین و حاکمان است . مشابه این حرکت نیز با سخن خلیفه اول شروع شد که گفت : "نبی اکرم در اتخاذ تصمیمات و اداره امور با وحی مؤید و مستطهر بود ، اما ما چون دسترسی به وحی نداریم ناگزیریم به اجتهاد و صواب دید فکری خود عمل کنیم ." این جمله ظاهراً اشکالی ندارد اما اگر متوجه باشیم اجتهادی که خلیفه اول از آن صحبت میکند اجتهاد بر دین است ، نه در دین. برای مثال یکی از مصادیق اجتهاد در دین آنست که اگر سخن صریحی از خدا و رسول داریم نمیتوانیم خلاف آن عمل کنیم . اما اجتهاد در برابر دین آنست که دین یک چیز میگوید و من نظر دیگری دارم . اجتهاد خلفای سه گانه از این نوع بوده که نمونه های بسیاری از اجتهاد بر دین از آنها وجود دارد .

(2)   بعضی از متدینین معتقدند مقابله با یهود و نصاری فایده ای ندارد و البته دلایلی هم ارائه میدهند : اولاً آنکه دوری از غرب را نوعی عقب ماندگی میدانند و ثانیاً غلبه فرهنگ غربی و همراهی آن با تکنولوژی را چیزی نمیدانند که بتوان جدا از آن زیست . آنها به این مسئله توجه ندارند که خداوند نجات افراد را در بینش صحیح قرار داده است . ما باید ابتدا عقیده حق را شناسایی کنیم و سپس آنرا به مرحله اجرا درآوریم . نباید در اجرای آن به شک بیفتیم . هرکس بهترین انتخاب ها را در زمان خود انجام دهد میتواند راه سعادت را برای خود و دیگران بگشاید . شهدای ما اگر اینگونه فکر میکردند که چون بقیه به جبهه نمیروند پس ما هم نمیرویم ، چه اتفاقی می افتاد ؟! حداقل اینکه خودشان به مقام شهادت نمی رسیدند. این متدینین درگیر یک نوع نگاه مادی هستند که نقش خدا را در ایجاد زمینه برای احکام الهی نادیده میگیرند و بیشتر به نتایج ملموس اولیه توجه دارند . در حدیثی از علی (ع) داریم :أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِیرٌ وَ جُوعُهَا طَوِیلٌاى مردم، در راه هدایت از کمى اهل آن وحشت نکنید، که مردم بر سر سفره‏اى گرد آمده‏اند که زمان سیرى آن اندک، و مدّت گرسنگى آن طولانى است .

۹۳/۱۲/۰۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
ف.الف

غرب شناسی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">